چرت وپرت آزاد است!
البته لازم به ذکرهست نه هرچرت وپرتی!لطفاًرعایت کنین!!!
تاریخ : چهارشنبه 07 تیر 1391
نویسنده : chertopertha

به مامانش شكايت كردي مردي

كه در دست زنم مرغي اسيرم !

 

دراين مدّت مرااز بس چزاند ه

 دگر بيچار ه ام كردست و پيرم !

 

نباشم پيش او هم سنگ ِ موشي

اگر چه پيش ِ خود شيري دليرم !

 

همه شام و ناهارم زهرمارست !

دگراز زندگي كردست سيرم !

 

چنان گرديد ه اين ظالم سوارم

كه در زيرش الاغي سربه زيرم !

 

چومامانش شنيد اين آه و زاري

از او پرسيد :«فرزند ِفقيرم !

            

تو آيا دوست داري او بميرد

براي تو زني ديگر بگيرم ؟»

 

بگفتا :«نه كه مي ترسم به والله

خودم از شادي مرگش بميرم !!»

البته این هیچی از ارزش های خانوم ها کم نمی کنه (اگه اینو نمی گفتم باید شبوتوپارک میخوابیدم!!!)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 07 تیر 1391
نویسنده : chertopertha

سلام میدونم ادامه مطلب کسل کننده است ولی این پست یه کاریکاتور خیلی جالبه البته حجمش زیاد بود اگه رو صفحه اول میذاشتم سرعت بالا اومدن سایت کم میشد!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 07 تیر 1391
نویسنده : chertopertha

این هم روش تقلب 100%تضمینی برای برطرف کردن تمامی ناتوانی های درسی !!!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 05 تیر 1391
نویسنده : chertopertha

آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...

آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟

آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...

آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟

آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...

آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...

آخرين کلمات يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...

آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...

آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟

آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...

آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟

آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!

آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!

آخرين کلمات يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...

آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!

آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!

آخرين کلمات يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...

آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...

آخرين کلمات يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم...

آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...

آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...

آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!

آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...

آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری...

آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...

آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...

آخرين کلمات يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟

آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...

آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 05 تیر 1391
نویسنده : chertopertha

دستگاه «لقمه شمار» به بازار آمد

 پعکس العمل دستگاه در برابر لقمه های شما : -- لقمه اول : نوش جونت، گوشت بشه بچسبه به تنت، بخور عزیزم، بیشتر بخور-- لقمه دوم : نوش جونت، خوشمزه شده معلومه – لقمه سوم : سکوت – لقمه چهارم : خب دیگه داری زیادی میخوری -- لقمه پنجم : نخور – لقمه ششم : آخرین اخطار بود – لقمه هفتم : کوفت بخوری، بَسِته گفتم – لقمه هشتم : آشغال من اینجا دارم هویج گاز میزنم؟ اگه یه لقمه دیگه بخوری دیگه لقمه هاتو نمیشمرم! – لقمه نهم : خیلی بدبختی، گاو هم اینقدر نمیخوره، خجالت بکش – لقمه دهم : اینهمه از آخرین اخطارم بهت مهلت دادم، خودت خواستی (دستگاه لقمه شمار روی شما میپرد و تا میخورد شما را کتک میزند...) نتیجه اخلاقی : پس از خرید این دستگاه هیچ گاه بیش از 9 لقمه نخورید!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 05 تیر 1391
نویسنده : chertopertha

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند.

در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند.
آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند.
وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند.
یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد.

چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا

 

منبع : اینترنت !!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : دوشنبه 05 تیر 1391
نویسنده : chertopertha

سلااااااااااااام آزادی تمام شمادوستان عزیزرو ازدست هرچی مدرسه ودبیر وناظم وکارنامهو...گرامی میداریم شدیداً!!!ازهمین امروز 87روز خالص رو بزنین وبکوبین وخلاصه هرکاری خواستین بکنین-البته لازم به ذکره نه هرکاری- زیرا هرکار کنیم گهی پشت به زین وگهی زین به پشت!!!اینا رو ول کنین که خربزه آبه!!!(-هی آقا جمع کن بساطت رو

-اِ اِ اِ چیو جمع کن بساطتتو بعد کلی وقت تازه برگشتم -من نمی دونم میگن تو اینجا داری چرت وپرت تحویل مردم میدی!!  -مگه چرت وپرت چشه -چش نیست گوشه!بامن جروبحث نکن راه بیفت -ای بابا آقا شما یه دقیقه بیا من کارت دارم -چته؟-شمابرو مطالب سایت رو!!!بخون اگه خوشت نیومد اونوقت بیا بگیر) خب کجابودیم آها جریان خربزه واینا من هرچی زدم شعر برای کارنامه دیدم خیر خبری نیست عجالتاً به همین پسنده میکنیم!!!

 

قبضه كرد م همه ي ايران را

 

توي هر شهر دو ويلا دارم

 

مثل كل عرفا

 

توي ويلا ي خو د م

 

چند ژيلا دارم !!

 

هست تفريحاتم

 

در رم و روسيه و چين و هلند !

 

دوستاني دارم

 

همگي شاسي بلند !

 

توي هر بانك حساب بند ه

 

چند ميليارد تومن مي باشد

 

هوش من سر شار است

 

هر كجا رانت بيا بم بنده

 

با تمام ولعم خواهم خورد !

 

ظاهرم ساد ه ولي ماشينم

 

قيمتش يكصد و د ه ميليون است !

 

زن اسقاطي من

 

از رد ه خار ج شد

 

لااقل شصت و سه سالي دارم

 

همسر تازه ي من بيست و سه سالش شد ه است !

 

وه كه من در عرفان

 

چه شكو ه و چه كمالي دارم !

 

اهل عرفانم من

 

خانه اي دارم در شهرك غرب

 

لانه اي دارم در قلب سوئيس !

 

من فقط

 

چند تا شركت نقلي دارم !

 

تا به كار عرفا

 

سر و سامان بد هم !

 

چونكه از

 

نا به ساماني ها

 

همه ي عمر هراسانم من

 

اهل عرفانم من !!

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : یکشنبه 14 خرداد 1391
نویسنده : chertopertha

این شعرخیلی توپه حتماتاتهشوبخونید ونظربدید

حاج قربان علی سلام علیک
پسر جان علی سلام علیک
 
نام بنده غلام می باشد
خدمتم هم تمام می باشد
 
رشته ام هست کارگردانی
ولی از منظر مسلمانی
 
چند سالی است در بلاد فرنگ
طی یک ارتباط تنگاتنگ
 
با اجانب شبانه محشورم
چه کنم از بلاد خود دورم
 
دشمنم با سکانس های لجن
مرگ بر سینمای مستهجن
 
راستی از دهاتمان چه خبر
از رفیقان لاتمان چه خبر
 
گاوها و خرانتان خوبند؟
همسر و دخترانتان خوبند
 
چه خبر از نگار من گلنار
لعبتی زیر چادر گلدار
 
یاد  آن چشم های نیلی او
طعم لب های زنجفیلی او�.
 
اخوی ها چطور می باشند
باز هم تخم کینه می پاشند؟
 
عمه ها خاله ها همه خوبند
گاو و گوساله ها همه خوبند
.......

 


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391
نویسنده : chertopertha

اول سلام دوم اومد یه ضرب المثل بنویسم دهنم...خدایی خر   ما  از کره  گی دم نداشت من چیجوری بنویسم درست خونده بشهاخه معلوم نیس خرماست یا خرماستسوم آقا دم این دبیرا گرم ماهرچی میپرسیم خیلی قشنگ اشتباه جواب میدن جیم میشن خدا دبیردیگه نبود به قول شاعر همه رو برق میگیره مارو تیر چراغ برق!

بابا خوب حداقل نگین آدم مثل آدم(!)بگه خودم خریّت کردم چشمم کور دنده ام نرمولی ازهمه ی ایناکه بگذریم

سخن دوست خوش تر است:

                           پبخوان درس هایت تا زود دانا شـــوی             چو دانا شــــوی زود والا شـــــــوی

 

 نه دانا تر آن کس که خرخون تر است             که دانا تر آن کس که تیزهوش تر است

 

   نبینی ز طالبــان که بر نیمــــــکت گاه             ز تقـــــــلب ها بــــــاز حویــند راه

 

    اگـر چــــه بخوانــــند دیــــــر و دراز             به تقــــلب بـــود شان همـــیشه نیاز

 

    به تــــــــقلب شود مرد پرهیــــــزکار              چنین گفت آن تقــــلب کار هوش یار

 

    که تقلب ز تنــــگی پنــــــاه آورد               چــــو بــــی راه گــــــردی به راه آورد

 به خدا این شعرازمن نیست کم وکاستی داشت ببخشید!!!!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391
نویسنده : chertopertha

سلام واقعا نمی دونم از این ضد و نقیض های کتاب های درسی چی بگمبزارین برنامه امتحاناتم روبگم درس های شیمی،فیزیک وزیست رو کنار هم امتحان داشتم.حالا بیاین برخی مفاهیم مشترک رو بررسی کنیم:

گرمای ویژه(درشیمی):به مقدار گرمایی که به یک گرم ازیک ماده میدیم تادماش 1درجه افزایش پیدا کنه.

(درفیزیک):به مقدار گرمایی که به یک کیلوگرم ازیک ماده میدیم تادماش 1درجه افزایش پیدا کنه!

حالا آخر کودوم؟خدایی اینابیشترچرت وپرت میگن یا من؟


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

آخرین مطالب

/
سلام دوستان عزیز.تواین وبلاگ همه چی پیدا میشه از جون مرغ تاشیرآدمیزاد!(معذرت میخوام)ازشیر مرغ تاجون آدمیزاد!پس حالشو ببرین.اگه هم آدم باحالی هستین نظرهم بدین(حالادیگه می تونی نظرنده!)پیروز باشین.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران