چرت وپرت آزاد است!
البته لازم به ذکرهست نه هرچرت وپرتی!لطفاًرعایت کنین!!!
تاریخ : یکشنبه 07 خرداد 1391
نویسنده : chertopertha

اول سلام دوم اومد یه ضرب المثل بنویسم دهنم...خدایی خر   ما  از کره  گی دم نداشت من چیجوری بنویسم درست خونده بشهاخه معلوم نیس خرماست یا خرماستسوم آقا دم این دبیرا گرم ماهرچی میپرسیم خیلی قشنگ اشتباه جواب میدن جیم میشن خدا دبیردیگه نبود به قول شاعر همه رو برق میگیره مارو تیر چراغ برق!

بابا خوب حداقل نگین آدم مثل آدم(!)بگه خودم خریّت کردم چشمم کور دنده ام نرمولی ازهمه ی ایناکه بگذریم

سخن دوست خوش تر است:

                           پبخوان درس هایت تا زود دانا شـــوی             چو دانا شــــوی زود والا شـــــــوی

 

 نه دانا تر آن کس که خرخون تر است             که دانا تر آن کس که تیزهوش تر است

 

   نبینی ز طالبــان که بر نیمــــــکت گاه             ز تقـــــــلب ها بــــــاز حویــند راه

 

    اگـر چــــه بخوانــــند دیــــــر و دراز             به تقــــلب بـــود شان همـــیشه نیاز

 

    به تــــــــقلب شود مرد پرهیــــــزکار              چنین گفت آن تقــــلب کار هوش یار

 

    که تقلب ز تنــــگی پنــــــاه آورد               چــــو بــــی راه گــــــردی به راه آورد

 به خدا این شعرازمن نیست کم وکاستی داشت ببخشید!!!!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : پنج‌شنبه 04 خرداد 1391
نویسنده : chertopertha

سلام واقعا نمی دونم از این ضد و نقیض های کتاب های درسی چی بگمبزارین برنامه امتحاناتم روبگم درس های شیمی،فیزیک وزیست رو کنار هم امتحان داشتم.حالا بیاین برخی مفاهیم مشترک رو بررسی کنیم:

گرمای ویژه(درشیمی):به مقدار گرمایی که به یک گرم ازیک ماده میدیم تادماش 1درجه افزایش پیدا کنه.

(درفیزیک):به مقدار گرمایی که به یک کیلوگرم ازیک ماده میدیم تادماش 1درجه افزایش پیدا کنه!

حالا آخر کودوم؟خدایی اینابیشترچرت وپرت میگن یا من؟


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ : دوشنبه 25 اردیبهشت 1391
نویسنده : chertopertha

درود فراوان برشمابه خدمت شما عرض کنم که شعروای از این..... (که دراین وبلاگ هم هست)به کسب مقام سومی نایل گردید!!!!بزن کف قشنگه رو!!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : یکشنبه 24 اردیبهشت 1391
نویسنده : chertopertha

دیگه داره گریه ام میگیره آدم یاباید بره امتحان بده یا درس بخونه یامدرسه بره یاواسه نیم نمره هی تحقیق کنه یا...

آدمو یه کارش میکنن بگه شکر خوردم اومدم مدرسهاین معاونه مدرسه این قدر توصبحگاه....میزنه که نگوآدم میخواد بگیره...بریم یه شعربزنیم تورگ حال بیایم!!!! 

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس       دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

 

گفتم سلام خواجه گفتا علیک جانم           گفتم کجا روانی ؟ گفتا که خود ندانم

گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی            گفتم چگونه ای ؟ گفت در بند بی خیالی

گفتم که تازه تازه شعر و غزل چه داری        گفتا که می سرایم شعر سپید باری

گفتم ز دولت عشق ؟ گفتا که کودتا شد    گفتم رقیب ؟ گفتا بدبخت کله پا شد

گفتم کجاست لیلی مشغول دلربایی ؟     گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی

گفتم بگو ز خالش آن خال آتش افروز        گفتا عمل نموده دیروز یا پریروز

گفتم بگو ز مویش گفتا که مش نموده      گفتم بگو ز یارش گفتا ولش نموده

گفتم چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟   گفتا شدید گشته محتاج گرد و افیون

گفتم کجاست جمشید ؟ جام جهان نمایش؟    گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش

گفتا بگو ز ساقی حالا شده چه کاره ؟           گفتا شده است منشی در توی یک اداره

گفتا ز ساربان گو با کاروان غم ها           گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا

گفتم بکن ز محمل یا از کجاوه یادی         گفتا پژو دوو بنز یا گلف نوک مدادی

گفتم که قاصدت کو ؟ آن باد صبح شرقی   گفتا که جای خود را داده به فاکس برقی

گفتم سلام ما را باد صبا کجا برد ؟         گفتا به پست داده آورد یا نیاورد ؟

گفتم بگو ز مشک آهوی دشت زنگی    گفتا که ادکلن شد در شیشه های رنگی

گفتم سراغ داری میخانه ی حسابی   گفت آنجه لود از دم گشته چلو کبابی

گفتم شراب نابی تو دست و پا نداری ؟    گفتا به جاش دارموافور با نگاری

گفتم بلند بوده موی تو آن زمان ها      گفتا به حبس بودم از ته زدند آن ها

گفتم شما به زندان !! حافظ گرفتی مارو ؟   گفتا ندیده بودم « هالو » به این خرفتی


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
تاریخ : چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391
نویسنده : chertopertha

باسلام!این مطلب باتوجه به نزدیک شدن اسمشو نبر(امتحانات) بایه نگاه سرسری هر کسی متوجه میشه که تو این سال چه کار کرده!البته تو بعضی درس ها کلاف های سردرگمی که سال های پیش مارا دچار هنگ ودرنتیجه شکوفه زدن به امتحان میشد حل شد ولی به جاش یه چندتا کلاف دیگه اومد که معلوم نیست کی حل بشههرچند واسه ماشاگرد اول های ازآخر فرقی نمیکنهبه هرحال بایدبه جنگ امتحانات رفتالبته با همراهی دوستان خرخون!!


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391
نویسنده : chertopertha

سلام چرا نشسته اید بدبختی نزدیک است!فاجعه ای بزرگ درکل مدارس و....امتحانات!! 

« شبهاي امتحان »

بي همگان بسر شود ، بي تو بسر نميشود
اين شب امتحان من چرا سحر نميشود ؟!

مولوي او که سر زده ، دوش به خوابم آمده
گفت که با يکي دو شب ، درس به سر نميشود !

خر به افراط زدم * ، گيج شدم قاط زدم
قلدر الوات زدم ، باز سحر نميشود !

استرس است و امتحان ، پير شده ست اين جوان
دوره آخر الزمان ، درس ثمر نميشود !

مثل زمان مدرسه ، وضعيت افتضاح و سه
به زور جبر و هندسه ، گاو بشر نميشود !

مهلت ترميم گذشت ، کشتي ما به گل نشست
خواستمش حذف کنم ، واي دگر نميشود !

هر چه بگي براي او ، خشم و غصب سزاي او
چونکه به محضر پدر ، عذر پسر نميشود

رفته ز بنده آبرو ، ليک ندانم از چه رو
اين شب امتحان من ،دست بسر نميشود

توپ شدم شوت شدم ، شاعر مشروط شدم
خنده کني يا نکني ، باز سحر نميشود !!!

" مشروط الشعرا "

* " خر زدن " فرايندي که طي اون يک دانشجو از حالت طبيعي خارج شده و زمان زيادي رو به مطالعه ميپردازه ؛ خر زدن شرط لازم و نه کافي براي استاد دانشگاه شدن هست ؛ميشه اون رو جز آلرژي هاي فصلي به حساب آورد (فصل امتحانات) ؛ خر زدن در شبهاي امتحان به صورت فراگيري در دانشجو ها ظاهر ميشه و مهمترين علامت اون علاقه شديد به کتب درسي بخصوص کتبي هست که در طول ترم تمايل چنداني به اون ها نداريم ؛ از عوارض جانبي خر زدن ميشه به سرخي چشم ها ، گودي و سياهي زير چشم و موارد مشابه صورت آرايش نشده در خانوم ها و موهاي ژل نزده در آقايون اشاره کرد ؛ اين مشکل نياز به داروي خاصي نداره و بلافاصله بعد از اتمام فصل امتحانات بخودي خود برطرف ميشه .
تقديم به همه دانشجو ها !

گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
منبع: وبلاگ نشتي هاي يک ذهن


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : سه‌شنبه 12 اردیبهشت 1391
نویسنده : chertopertha

سلام به تمام شمابازدیدکنندگان عزیزمن دوباره اومد بااجازتون اردوی مشهدبودیم ونایب الزیاره ی شما

بیچاره مدیرا اینقدر حرس دادن که اونوقت که به راه آهن رسیدیم مث اونایی بود که از زندون آزاد شده بود

یه عربه هم به حرم چسبیده بود وداشت سوره ی بقره راختم می کرد

توهتل هم ازبس سروصدا کردیم یارو میخواست زنگ بزنه 110

ولی خدایی چرا یه سانویچ سرد بایدتوشهر1000تومن باشه ولی توراه آهن2000تومن

اما بریم سراغ آخر اردو دوشنبه شب یک نون بربری دادند با یک شانزدهم یک پنیر واسه شام همون شب وصبحانه وناهارروزبعد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : پنج‌شنبه 31 فروردین 1391
نویسنده : chertopertha

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد گفتند: « ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!


|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین 1391
نویسنده : chertopertha

عشق وعاشقی از اول تا آخر

سفره عقد
زن :عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن
زن : عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم اشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد
زن :وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
مرد:حالا اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی می یاد)

روز بعد از تولد بچه
زن:وای مامانی بازم گرسنه هستی , (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی)
مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم , راستی عزیزم شیر خشک چرا اینقدر خوشمزه است)

چهل سال بعد
زن :عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
مرد :یعنی دیگه کیک نخوریم

دو ثانیه قبل از مرگ
زن :عزیزم همیشه دوستت داشتم
مرد: گشنمه

وصیت نامه
زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم ونثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
مرد:شب هفتم قرمه سبزی بدید



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ : چهارشنبه 30 فروردین 1391
نویسنده : chertopertha

طی اعتراض پسران درسطح بین المللی پست قبلی بی اعتبارشده واین جایگزین آن میشود!

مقایسه ی پول گرفتن ازعابربانک دخترهاباپسرا:

پسرها:

۱- با ماشين ميرن سراغ بانك، پارك ميكنن، ميرن دم دستگاه عابر بانك
۲- كارت رو داخل دستگاه ميذارن
۳- كد رمز رو ميزنن و مبلغ درخواستی رو وارد ميكنن
۴- پول و كارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها:

۱- با ماشين ميرن دم بانك
۲- توی آينه آرايششون رو چك ميكنن
۳- به خودشون عطر ميزنن
۴- احتمالا" موهاشون رو هم چك ميكنن
۵- توی پارك كردن ماشين مشكل پيدا ميكنن
۶- توی پارك كردن ماشين خيلی مشكل پيدا ميكنن
۷- بلاخره ماشين رو پارك ميكنن و ميرن دم دستگاه عابر بانك
۸- توی كيفشون دنبال كارتشون ميگردن
۹- كارت رو داخل دستگاه ميذارن، كارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
۱۰- كارت تلفن رو ميندازن توی كيفشون
۱۱- دنبال كارت عابر بانكشون ميگردن
۱۲- كارت رو وارد دستگاه ميكنن
۱۳- توی كيفشون دنبال تيكه كاغذی كه كد رمز رو روش يادداشت كردن ميگردن
۱۴- كد رمز رو وارد ميكنن
۱۵- ۲ دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- كنسل ميكنن
۱۷- دوباره كد رمز رو ميزنن
۱۸- كنسل ميكنن
۱۹- به باباشون زنگ ميزنن كه طريقهء وارد كردن كد صحيح رو براشون بگه
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميكنن
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده
۲۴- بيشترين مبلغ ممكن رو درخواست ميكنن
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس روی هم ميذارن
۲۶- پول رو ميگيرن
۲۷- برميگردن به ماشين
۲۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۲۹- توی كيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
۳۰- استارت ميزنن
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانك
۳۴- از ماشين پياده ميشن
۳۵- كارتشون رو از توی دستگاه عابر بانك برميدارن
۳۶- سوار ماشين ميشن
۳۷- كارت رو پرت ميكنن روی صندلی كنار راننده
۳۸- آرايششون رو توی آينه چك ميكنن
۳۹- احتمالا يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
۴۰- راه ميفتن و ميندازن توی خيابون اشتباه
۴۱- برميگردن
۴۲- ميندازن توی خيابون درست
۴۳- پنج كيلومتر ميرن جلو
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميكنن (ميگم چرا انقدر يواش ميره ها!)
۴۵- به حركت ادامه ميدن



|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

آخرین مطالب

/
سلام دوستان عزیز.تواین وبلاگ همه چی پیدا میشه از جون مرغ تاشیرآدمیزاد!(معذرت میخوام)ازشیر مرغ تاجون آدمیزاد!پس حالشو ببرین.اگه هم آدم باحالی هستین نظرهم بدین(حالادیگه می تونی نظرنده!)پیروز باشین.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران